Oceans
-
تاریخ: 1400/12/14 ساعت: 13:19
گاهی دستانم را می گیرم ،دلم برایشان می سوزد ،خیلی سرد اند ...کمی خسته ام ...دیگر در رویاهایم زیاد حرف زده ام ،با سکوت زیاد همدم بوده ام ...می روم کمی بخوابم ...کمی آهسته ،کمی دلگیر ،می روم ... Adblock test (Why?)
تلنگر
-
تاریخ: 1400/12/14 ساعت: 13:19
به نام "او" سالها بود که نشسته بودم به انتظار پایان، تو نمیآمدی و من گمان میکردم که آمدنی در کار نخواهد بود، اما تو آمدی و ضربهای سهمگینتر به من زدی، روزی که با خود گفتم کاش نیامده بودی. کاش نیامده بودی و من همچنان در تنهایی خویش نشسته بودم به انتظار پایان... "مسافر" Adblock test (Why?)
ندیدن
-
تاریخ: 1399/9/9 ساعت: 19:02
به نام "او"حق با تو بود...من اما آنقدر در گیر خود بودم که نه تو را دیدم و نه حق را... ----چقدر خوب است که تو جایی را فراموش کردهای که خرابه خاطرات من است... جایی که صدا میماند..."مسافر"
باید
-
تاریخ: 1399/9/9 ساعت: 19:02
به نام "او" باید روزی تمام میشد که گریههای بچه و مادر را دیدم...یا شاید باید روزی تمام میشد که گمان کردم او را دیدم...یا شاید باید روزی تمام میشد که از پنجره به درخت نگاه کردم...یا شاید باید رو
آن و این
-
تاریخ: 1399/9/9 ساعت: 19:02
به نام "او"چراغ این خانه مدتهاست که خاموش است، شاید از همان شب نخستین... چراغ آن خانه هم که دیگر سویش به من نمیرسد! شاید نباید این و آنی میبود... شاید آن روز، کمی تغییر... شاید روزهای بعد کم
ادامه
-
تاریخ: 1399/3/15 ساعت: 8:46
به نام "او" شاید احتمالی باشد در آینده، در ادامه... شاید باید امید داشت... شاید باید همچنان رفت... "مسافر"
مرگ
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 18:02
به نام "او" چقدر مشتاقم... "مسافر"
مرا اینگونه میخواهی..
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 5:30
به نام "او" هر لحظه مرا به شکلی به خودت میخوانی، که التماست کنم... که زاری کنم... و من هر بار سر باز میزنم که ناپاکی خودم را نشان بدهم... به قول آهنگ ستار: مرا دیوانه میخواهی، ز خود بیگانه میخ
جبران
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 5:30
به نام "او" آمدم خودم را قربانی کنم که جبران کنم... که نگذارم کسی کاری که من کرده ام را بکند... خودم را تندیسی کرده ام از عبرت... که دیگران شبیه من نشوند... به او گفتم نکن... چیزی هست در جهان که اگر خاموش شود دیگر هیچ شادی ای را احساس نخواهد کرد.. و کاش خاموش نمیشد... تمام شد... باید تمام میشدم... "...
ترس
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 5:30
به نام "او" من ترسیدم... و این ترس تو را از من گرفت... او را از من گرفت... مرا از من گرفت... و من... "مسافر"
سکوت چشمان
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
به نام "او" آمدم بنویسم از شنیده هایم...و سکوت چشمانش را شنیدم... آمدم بنویسم از شکست...و شکستم را سال ها پیش باور کرده بودم...آمدم بنویسم از بودن در حیات وحش...و هجوم وحشیانه خاطرات را چشیدم...آمدم بنویسم از کافه مارکوف....و لطافت احساس مرا حیران کرد...آمدم بنویسم از "خودم"...و چقدر این واژه نا آشن...
تداوم تلخ
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
به نام "او" گاهی تداوم حرفهای تلخ آزارم میدهد،این نشدنها، نمیشودها، نتوانستنها...گاهی خودم یادم میآید،تداومی کهنه از تلخی...گاهی میگویم باید در دستان باد رها میشد!گاهی میگویم ای کاش صبر!گاهی میگویم... آه...چقدر حرف میزنم در این تداوم تلخ.... "مسافر"
فاصله
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
به نام "او" به من بگو که صدای سکوتم را میشنوی... شاید این احتمال باشد که تو بدانی یا من... میدانی دلم تنگ شده بود آمدم گشتم و یافتمت... دوباره آن زنگ صدای خاطره ات را که به یکباره دلم را بیقرار
بخندد
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
به نام "او" من دوست داشتم که بخندد ... رفتم من دوست داشتم که بخندد ... گریستم من دوست داشتم که بخندد، من دوست داشتم که بخندی... من دوست داشتم که بخندید... من دوست داشتم که بخندیم... اما
خلوصی کهنه
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 7:02
به نام "او" دیدم.. کودکی که مستقیم به چهره مرگ مینگریست! شاید مرگ او را با خود برده بود... به خودم اندیشیدم که در فکر بودم که آیا روزی باد ما را با خود خواهد برد؟ سبک کردم اندیشه را شاید که قلب س
مرگ عشق زمان
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 7:02
به نام "او" قصه همین است، گاهی از هیچ شروع میشود... از جست و جویی بی پایان! از زمانی که همیشه کم است و زیاد میآید... وقتی که دلتنگ میشوی! به پایان که میرسی، میبارند برگهای خاطرات بر سر لحظه
غمگین
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 7:02
به نام او او میگفت نمیخواهد تا همواره غمگین بماند،و من چه ساده نمیفهمیدم...آواز باد در گوش برگهای سوزنی بود،رد میشد و سوت میکشید...درست در لحظهای که همه چیز میچرخید،من نچرخیدم!نگاه که میکنم
ننوشتن...
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 16:07
به نام "او" روزهاست ننوشته ام...میلیون ها لحظه را از دست داده ام...و اکنون...فقط میتوانم بگویم ننوشته ام... "مسافر"
پروانه
-
تاریخ: 1397/2/1 ساعت: 22:31
به نام "او" هی پروانه که آرام به او نزدیک میشوی، بدان و آگاه باش که این سرآغاز سفری سوزناک است. هی برگ که پرهیاهو در دستان باد رها شدهای، بدان که در این سفر هر آن به سمتی خواهی رفت. هی آسمان... ببار... ببین اینجا در روی زمین دل کبوتری گرفته است. هی خورشید... چرا آنقدر دور مانده ای که حتی پشت ابر هم ...
مرگ دل
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 13:59
به نام "او" بحث بر سر ماندن و نماندن نیست، حتی بحث بر روی عشق و بی عشقی نیست، اینجا بحث از مرگ دل است... رسیده ام به همان حوض بی کسی سهراب، جایی که می رفتیم و عکس تنهایی مان را در آن میدیدیم چند وقتی است که دیگر نیست! خیلی تنها شده ام، یادم می آید زمانی با باد سخن می گفتم... اما این روزها تمام امتحا...