خرید بک لینک

گاهی دستانم را می گیرم ،
دلم برایشان می سوزد ،
خیلی سرد اند ...
کمی خسته ام ...
دیگر در رویاهایم زیاد حرف زده ام ،
با سکوت زیاد همدم بوده ام ...
می روم کمی بخوابم ...
کمی آهسته ،
کمی دلگیر ،
می روم ...

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1400 ساعت: 13:19

به نام "او"

سالها بود که نشسته بودم به انتظار پایان،

تو نمیآمدی و من گمان میکردم که آمدنی در کار نخواهد بود،

اما تو آمدی و ضربهای سهمگینتر به من زدی،

روزی که با خود گفتم کاش نیامده بودی.

کاش نیامده بودی و من همچنان در تنهایی خویش نشسته بودم به انتظار پایان...

"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1400 ساعت: 13:19

به نام "او"

حق با تو بود...

من اما آنقدر در گیر خود بودم که نه تو را دیدم و نه حق را...

----
چقدر خوب است که تو جایی را فراموش کردهای که خرابه خاطرات من است...

جایی که صدا میماند...

"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1399 ساعت: 19:02

به نام "او" باید روزی تمام میشد که گریههای بچه و مادر را دیدم...یا شاید باید روزی تمام میشد که گمان کردم او را دیدم...یا شاید باید روزی تمام میشد که از پنجره به درخت نگاه کردم...یا شاید باید روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1399 ساعت: 19:02

به نام "او"چراغ این خانه مدتهاست که خاموش است، شاید از همان شب نخستین... چراغ آن خانه هم که دیگر سویش به من نمیرسد! شاید نباید این و آنی میبود... شاید آن روز، کمی تغییر... شاید روزهای بعد کمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1399 ساعت: 19:02

به نام "او"

شاید احتمالی باشد در آینده، در ادامه...

شاید باید امید داشت...

شاید باید همچنان رفت...

"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: پنجشنبه 15 خرداد 1399 ساعت: 8:46

به نام "او"

چقدر مشتاقم...

"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:02

به نام "او" هر لحظه مرا به شکلی به خودت میخوانی، که التماست کنم... که زاری کنم... و من هر بار سر باز میزنم که ناپاکی خودم را نشان بدهم... به قول آهنگ ستار: مرا دیوانه میخواهی، ز خود بیگانه میخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 5:30

به نام "او"

آمدم خودم را قربانی کنم که جبران کنم...

که نگذارم کسی کاری که من کرده ام را بکند...

خودم را تندیسی کرده ام از عبرت... که دیگران شبیه من نشوند...

به او گفتم نکن... چیزی هست در جهان که اگر خاموش شود دیگر هیچ شادی ای را احساس نخواهد کرد..

و کاش خاموش نمیشد...

تمام شد... باید تمام میشدم...

"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 5:30

به نام "او"

من ترسیدم...

و این ترس تو را از من گرفت...

او را از من گرفت...

مرا از من گرفت...

و من...

"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 5:30

به نام "او"


آمدم بنویسم از شنیده هایم...
و سکوت چشمانش را شنیدم...
آمدم بنویسم از شکست...
و شکستم را سال ها پیش باور کرده بودم...
آمدم بنویسم از بودن در حیات وحش...
و هجوم وحشیانه خاطرات را چشیدم...
آمدم بنویسم از کافه مارکوف....
و لطافت احساس مرا حیران کرد...
آمدم بنویسم از "خودم"...
و چقدر این واژه نا آشناست...


"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:34

به نام "او"


گاهی تداوم حرفهای تلخ آزارم میدهد،
این نشدنها، نمیشودها، نتوانستنها...
گاهی خودم یادم میآید،
تداومی کهنه از تلخی...
گاهی میگویم باید در دستان باد رها میشد!
گاهی میگویم ای کاش صبر!
گاهی میگویم... آه...
چقدر حرف میزنم در این تداوم تلخ....


"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:34

به نام "او" به من بگو که صدای سکوتم را میشنوی... شاید این احتمال باشد که تو بدانی یا من... میدانی دلم تنگ شده بود آمدم گشتم و یافتمت... دوباره آن زنگ صدای خاطره ات را که به یکباره دلم را بیقرار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:34

به نام "او" من دوست داشتم که بخندد ... رفتم من دوست داشتم که بخندد ... گریستم من دوست داشتم که بخندد، من دوست داشتم که بخندی... من دوست داشتم که بخندید... من دوست داشتم که بخندیم... اما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:34

به نام "او" دیدم.. کودکی که مستقیم به چهره مرگ مینگریست! شاید مرگ او را با خود برده بود... به خودم اندیشیدم که در فکر بودم که آیا روزی باد ما را با خود خواهد برد؟ سبک کردم اندیشه را شاید که قلب سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 7:02

صفحه بندی