به نام "او"
چراغ این
خانه مدتهاست که خاموش است، شاید از همان شب نخستین...
چراغ آن خانه هم که دیگر سویش به من نمیرسد!
شاید نباید این و آنی میبود...
شاید آن روز، کمی تغییر...
شاید روزهای بعد کمی صبر...
شاید سفری بینهایت...
چراغهای آن خانه و این خانه خاموش است و من ناپیدا!
به قول سهراب:
"دلم گرفته،
دلم عجیب گرفته است.
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج میشود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند.
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد. "
"مسافر"
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی