خرید بک لینک

به نام "او"

به من بگو که صدای سکوتم را میشنوی... شاید این احتمال باشد که تو بدانی یا من...

میدانی دلم تنگ شده بود آمدم گشتم و یافتمت... دوباره آن زنگ صدای خاطره ات را که به یکباره دلم را بیقرار کرده بود شنیدم...

روی موکت مینشستم تا صبح ... و صبح نورانی میشدم از تو...

گویی که تا صبح بر عرش نشسته بودم...

تو کجایی؟

شنیدهام که اخیرا نوشتهای... جایی شبیه به همین بلاگ سوت و کور...

عباس ۵ سال پیش... نوشته بود که چیزی جامانده است...

دلم برای نوشتن تنگ شده است... برای شنیدن... برای امید داشتن ... برای افسرده بودن...

تو کجایی؟

دلت تنگ نشده است؟

من شاید بروم آنجایی که میخواستی و نرفتم...

من بد کردم و تو چقدر زیبا ماندی ...

خواندم که هنوز زندهای... آخر ای چهار حرف آتشین... چه کاخی را سوزاندی...

به دوست گفتم که حیف شد...

من هنوز به صدایت محرمم... حتی اگر تو ندانی... ولی بگو که شاید تو تنها کسی باشی که بداند...

به من بگو که صدای سکوتم را میشنوی... شاید من بدانم ...

"مسافر"

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:34

صفحه بندی