خرید بک لینک

به نام "او"


در تکاپوی لحظات،


صبح برگزیده شد تا روشنگر روز شود.


زودتر برخاسته ام،


شاید به این دلیل که دیگر نمی توانم بخوابم.


یا شاید دلیلی برای خواب ندارم.


حرف هایی آمده اند برای زده شدن،


برای زدن ریشه ظلمات،


و من تیشه به دست به ریشه خود حمله خواهم برد!


کجای دستانم به دستگیره ها خیره مانده است؟


من اینجا به انتظار گذران زمان نشسته ام...


در این تاراج ثانیه ها چه بی اندازه تنها شده ام،


انتظار سخت ترین لحظات زندگی است،


باید بمانی تا برسد،


تا نرسد زندگی رنگ ندارد،


شقایق آوازی ندارد...


به سفری خواهم رفت،


زود، دور، نا آشنا!


سرنوشت هر مسافری غربت است...


و در این برگه سرنوشت چه تنها مانده ام.


بیشتر می نویسم،


تا کمتر شود فاصله ام با رسیدنت،


شاید این ثانیه های ظالم،


شاید این کلام معطل مانده در میان دو برگ،


کوتاه بیایند.


نشسته ام به انتظار لحظه ای که سایه شوم این حس مرگ،


به قرص ماهی آرام شود...


هنوز نرسیده است وعده دیدار!!


اما من من رسیده ام به معنی انتظار...


من در این جا تنهایم!


و سایه نارونی تا ابدیت جاری است...



"مسافر"


برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:56

صفحه بندی